کتاب سامسای عاشق

اثر هاروکی موراکامی از انتشارات بوتیمار - مترجم: مریم عروجی-درام

Samsa had no idea where he was, or what he should do. All he knew was that he was now a human whose name was Gregor Samsa. And how did he know that? Perhaps someone had whispered it in his ear while he lay sleeping? But who had he been before he became Gregor Samsa? This is revese Metamorphosis. A roach turns into Gregor Samsa unlike the Kafkaesque Gregor Samsa turns into roach. And this time the roach tries to figure out the ways to live in a human body.


خرید کتاب سامسای عاشق
جستجوی کتاب سامسای عاشق در گودریدز

معرفی کتاب سامسای عاشق از نگاه کاربران
بصورت کلی داستانی بی هدف
و در مقایسه با مسخ بشدت پوچ و بی معنی

مشاهده لینک اصلی
این داستان کوتاه هم می تونه ادامه ای برای مسخ باشه هم نه. درواقع خود موراکامی آگاهانه روی مرز ابهام قدم برمی داره. داستان اون کاملا مستقل از داستان مسخه و به نوعی اثری است پارودی گونه(پارودی درون مایه) و از ایده ی تبدیل شدن و دگرگونی کالبد استفاده کرده و مسیر خودش رو رفته.
جمله ی اول دقیقا در تقابل با جمله ی اول مسخه. توصیفات کتاب هم با مسخ تقریبا هم خونی دارن اما به خود متکی ان. اگه اون خونه سه اتاق داشت این جا چهار اتاق داره. پلکان سر جاش باقیه. جغرافیای داستان هم همونه. در ضمن این جا سامسا توی اتاق محبوس بوده و حالا که از سوسک به انسان تبدیل شده از این اتاق خارج می شه. باز هم این جا نویسنده یه پیشینه برای شخصیت در نظر می گیره که می تونیم فرض بگیریم که خود سامسای مسخه می تونیمم درنظر بگیریم که نیست. تازه نباید فراموش کنیم که در انتهای مسخ گرگور می میره و جسدش رو از خونه خارج می کنن اما این گرگور توی اتاق حبس بوده و حالا آزاد شده. عدم حضور خانواده رو می شه به همون دلیلی که انتهای مسخ ذکر شده گمان کرد می شه هم فرض دیگه ای براش تراشید.
موراکامی خواسته فضایی روشن و امیدوارانه تر خلق کنه در تضاد با چیزی که کافکا آفریده. اگه اون جا سرنوشت شخصیت محتوم به مرگه این جا محتوم به زندگیه.

در هر صورت این داستان چیزی است به خود بسنده. رابطه ی دوگانه ای با مسخ داره. می شه دنباله اش محسوب کرد می شه هم نه. یه چیز کاملا بینامتنیه. ایده اش برگرفته از مسخه اما جدای ا ز اون و به تنهایی هم کامله. یه جورایی یه لحظه ی شیرین و کوتاهه. همین.
من کار رو بد نمی دونم. به نظرم چیز کاملا معمولی ایه.

پ.ن: من ترجمه ی مریم عروجی نشر بوتیمار رو خوندم و ترجمه ی یه داستان کوتاه دیگه نباید انقدر بی دقتی داشته باشه و حتی آماتوری. گویا نشر هم ویراستاری نکرده کار رو. فاحش ترینش توی صفحه ی 14 بود که می شد با یه دور بازخوانی رفعش کرد که دوستان این لطف رو در حق خواننده ها نکرده بودن:
نیاز خوردن بر حس کنجکاوی اثر غلبه کرده بود.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب سامسای عاشق


 کتاب گوژپشت نتردام
 کتاب جورج اورول یکی از دوستان من بود
 کتاب انفجار بزرگ
 کتاب والس خداحافظی
 کتاب خاطره ای از کریسمس
 کتاب طوطی فلوبر