تترولیانو ماکسیمو آفونسو یک معلم تاریخی در یک مدرسه متوسطه است. او طلاق گرفته است، در یک رابطه نسبتا یکسانی با کارمند بانک دخیل است و او افسرده است. یک همکارش برای بالا بردن افسردگی وی پیشنهاد می کند فیلم خاصی را اجاره کند. تارتولیانو فیلم را تماشا می کند و بی نظیر است. در طول شب، صدایی در آپارتمانش او را بیدار می کند. او به اتاق نشیمن می رود تا متوجه شود که VCR این ویدئو را پخش می کند و به نظرم در حال تماشای یک مرد است که کاملا شبیه به او است - یا دقیقا دقیقا مثل مردی که پنج سال پیش بود موستائو و کامل در صورت. او خوابیده است.
Tertuliano بر خلاف قضاوت بهتر خود تصمیم می گیرد دوبار خود را دنبال کند. همانطور که هویت انسانها را ایجاد می کند، آنچه که به عنوان یک داستان غریبه آغاز می شود، مراقبه تیره ای بر هویت و شاید بر مبنای فرضیه های کلفتی در کنار کلونینگ است.
خرید کتاب همزاد
جستجوی کتاب همزاد در گودریدز
معرفی کتاب همزاد از نگاه کاربران
قبل از هر چيز، اگر قصد خواندن اين كتاب را داريد، به هيچ عنوان سراغ ترجمه ى جناب ايرج قريب نرويد، ترجمه ى بسيار بد و -البته چاپى كه من خواندم - پر از ايرادات ويراستارى.. اما خود داستان، حتى با وجود ايراداتى كه ميتوان به روال داستانپردازى گرفت يكى از بى نظيرترين داستانى بود كه تا به حال خوانده ام، رفت و برگشت هاى عالى بين واقعيت و خيال قهرمان، بخصوص با در نظر گرفتن ظرف زمان و رشد دانش روانشناسى،@همزاد@ قدرت ذهن و قلم نويسنده را آشكار ميكند
مشاهده لینک اصلی
ترجمه كتاب متفاوت و روان بود اما موضوع كتاب مى تونست جالبتر باشه اگه انقد كش داده نميشد
مشاهده لینک اصلی
چیزهایی که به یاد داشته باشید هنگام خواندن Dostoyevskys دو! (الف) پیدا کردن ترجمه مناسب (در صورت امکان، عالی). (ب) به یاد داشته باشید D همیشه زمین های جدیدی از ذهن انسان را بررسی می کند، بنابراین این یک کتاب دیگر مانند (نه خیلی تحسین کننده) است @ Crim and Punishment @ یا @ Brothers Karamazov @. (c) این تا به حال نفوذ زیادی از گوگول در زبان و سبک، بنابراین احساس می کند کمی شبیه کابوس معاصر معاصر است. سنت doppelganger در اینجا شروع شده است. (e) به یاد داشته باشید، گلدکین یک راوی بسیار غیرقابل اعتماد است، بدتر از Humbert Humbert. (f) این یک شکست نیست و یا عجیب و غریب و دیوانه به عنوان منتقدان ادبی اولیه در نظر گرفته، من حدس می زنم آنها به اندازه کافی هوشمند برای درک نیست.
مشاهده لینک اصلی
من یک طرفدار فدور داستایوفسکی هستم، اما این یکی از بهترین کتابهای او نیست. برای من بهترین های او جرم و مجازات و عجیب و غریب است. خطوط او را دوست دارم لطفا برخی از نقل قول های Dostoyevsky را در اینجا در GR بخوانید: https: //www.goodreads.com/author/quot .... این کتاب درباره مردی است که دیوانه است. امروز ما احتمالا او را اسکیزوفرنی نامیدیم. Dostoyevsky، آنچه که او با این کار با شکوه انجام می دهد، شما را به سر دیگر افراد می برد. او این کار را میکند. به همین دلیل است که من فکر می کنم کتاب ارزش خواندن دارد. شخصیت مرکزی، یعقوب پتروویچ گلدکین، معتقد است شخص دیگری است که درست مانند او ظاهر می شود. او دارای یک doppelgänger است! Doppelgänger Golyadkin Jr. فقط این مرد، Golyadkin جونیور، از نظر اجتماعی شناخته شده است، فردی که دارای ویژگی های او، Goyadkin ارشد، می داند که او فاقد است. بنابراین حسادت وجود دارد و این منجر به نفرت است. ارشد احساس می کند که جوانان شرور و تند و زننده است؛ لعنت، او می تواند با هر چیزی از دست رفته! اما ...... گاهی اوقات مطمئن نیستید. آیا پسر دیگر وجود دارد؟ آیا او مهربان است؟ آیا او ستمکار است؟ اوه زندگی خیلی ضعیف برای یاسا فقیر است! در ابتدا شما نمی فهمید که چه اتفاقی می افتد، اما گلدکین هم نیست! او در سن پترزبورگ زندگی می کند. این اواسط دهه 1800 است. او \"شورای اسلامی\" است. این چیست؟ یک کارمند درجه متوسط در خدمات مدنی است. بوروکراسی طبقه متوسط. او مجرد است. او توصیه می شود برای دیدن دکتر، دکتر مسیحی ایوانویچ روانسپیتز، که شرکتcheerful @ .... را تجویز می کند ... فقط دقیقا همان چیزی است که گلدکین می تواند آن را انجام دهد! او شوخ طبع نیست او پشت درهای بسته است وقتی او صحبت می کند، همه چیز بیرون می آید. داستان درباره چیست؟ گرفتن کفش های دیگران. یا شاید در مورد جستجو افراد برای هویت باشد. شاید حتی در مورد چگونگی انطباق و استانداردهای اجتماعی خفه شو. شما انتخاب کنید! روایت صوتی کتاب توسط نیک سولیوان چندین بار به من خدمت کرد اما تا پایان من کاملا راضی بودم. سخت نیست به دنبال.
مشاهده لینک اصلی
نمایشی گرافیکی برخی از شخصیتهای داستایوفسکی و یا چرا من دوست ندارم که دو برابر رمانهای دوستایوفسکی دو برابر باشد، چیزی که من به نظر میرسد ارزش بیشتری نسبت به رمانهای دیگر نویسندگان دارد، شخصیت اصلی است - چیزهایی که آنها میگویند، چیزهایی که آنها انجام میدهند، دوستشان دارند و ناسازگاری، فلسفه و ویژگی های آنها، افکار و احساسات آنها، به عمیق ترین عمق ها پی می برد و بر روی صفحات قرار می گیرد. بنابراین زمانی که شخصیت اصلی کسی است که می توانم به آن علاقه داشته باشم یا علاقه ای به آن داشته باشم، مانند جرم و مجازات و یا شب های سفید، رونق، من گرفته ام. از سوی دیگر، من تلاش کردم از دوقلو لذت ببرم و نمی توانم بگویم که من آن را خیلی دوست داشتم - احساس می کنم خواندن من از یک رمان داستایوفسکی عمدتا ذهنی است، بنابراین من نمی توانم رمان را به طور کلی درک کنم، اگر آن را در اطراف یک مرد بدبخت من فقط با کلمات، افکار و اعمالم مخالفم. 25 ژانویه 2015، ژانویه 2016 ویرایش: هوم، به نظر من دوباره این کار رو انجام دادم. فکر میکنم ممکنه خیلی باهاش حال نداشته باشه، اما حالا اون تغییری نکرد - یادآوری خوب قبلی من اندیشه ها.
مشاهده لینک اصلی
همانطور که یکی می شود سالمند 27 ژانویه 2017 - سیدنی یکی از چیزهایی که من دیدم این است که عنصر اصلی موفقیت است، نه فقط در دنیای مدرن، بلکه تقریبا در همه جا، قادر به برقراری ارتباط و برقراری ارتباط است. نکته این است که شما می توانید یکی از درخشانترین ذهن ها باشید، اما مگر اینکه شما بتوانید خودتان و ایده هایتان را به فروش برسانید، و متأسفانه شما احتمالا در هر جایی قرار دارید. مطمئنا افرادی وجود دارند که موفق به شکستن خوش شانسی شده اند (و من اعتقاد دارم اینشتین یکی از آنها بود) اما واقعیت این است که اگر شما زندگی خود را در انتظار آن شکست، شما احتمالا هرگز آن را دریافت کنید. در حقیقت، احتمالا به نظر می رسد که کمی بیشتر از یک پاورقی در تاریخ باشد، هر چند من باید اعتراف کنم که با در نظر گرفتن تمام افرادی که تا به حال زندگی کرده اند، احتمالا بیشتر از همه نمی شود. به هر حال، این داستان در مورد بوروکراسی در بوروکراسی روسیه است که در اواسط رتبه است، اما نه خیلی بالا است که او را در نظر می گیرد و یا حتی به استقبال آن، اشراف (به گفته ویکی پدیا او یک ریاست محترم، که رتبه 9 در جدول رده ها). با نگاهی به جداول، قطعا به نظر می رسد که او رتبه بندی نداشته باشد، اما بعد از آن دوباره به سختی می توانم او را به رتبه بالا ببرم - به نظر می رسد که او در یکی از صفوف زندگی است که زندگی راحتی را فراهم می کند، infuence مشکل این است که قهرمان ما کمی از شخصیت ضد اجتماعی است، اما دکتر تصمیم به رفتن به یک حزب را تجویز می کند، با این حال او به سمت حزب اشتباه می رود و بعد از ساختن یک ادم احمق از خود می شود. در واقع، این تقریبا به نظر می رسد مانند نوع مشاوره یک روانشناس بی حد و حصر ارائه می دهد. این جایی است که بخش بزرگی از رمان شروع می شود، زیرا در خانه ای که او با شخص دیگری ظاهر می شود، اما بسیار جوانتر و بسیار خشن تر از آنچه که هست، تا جایی که همه او را دوست دارد و در نهایت قهرمان ما دیوانه می شود و به پناهگاه ذهنی می رود. این چیزی است که در مورد افراد جدید و به خصوص افراد جدید و محبوب به چشم می خورد؛ آنها توانایی توجه ما را از ما دور می کنند، و این باعث می شود که ما واقعا، واقعا شبیه سازی کنیم. در حقیقت من افرادی را شناخته ام که در راه زندگی مردم جدید کار می کنند و یا به آنها علاقه مند می شوند و یا تبدیل به یک سمی سمی می شوند و معمولا این کار را انجام می دهند، به همین دلیل است که خودشان خیلی ناامن هستند و اساسا جلوگیری از داشتن این افراد خجالتی به جای گذاشتن و تضعیف موقعیت آنها (هرچند البته موقعیت هایشان به طور کلی در سران خود به هر حال). جالب است که داستایفسکی از این ایده دوگانه یا Doppleganger در این کتاب استفاده می کند، زیرا این ایده این است که این شخص وارد می شود و جای شما را می گیرد. این نه موجود شیطان است که اساسا شما را می کشد و سپس دایره ی دوستانتان را نفوذ می کند، بلکه یک جنبه تاریک و نه انسانی است - ترس از انقراض است. به طریقی شخصیت اصلی خود را در دوگانه خود می بیند - شاید این همان چیزی است که او در زمانی که او خیلی جوان بود، اما همانطور که او بزرگتر می شود و زندگی اش شروع به رکود می کند، این نسخه جوانتر از خود در حال آمدن است زندگی او را از او دور کنید. با این حال حتی بیشتر وحشتناک است، به نظر می رسد که همه دوستان ما از ما به این شخص جدید تبدیل می شوند، اما ما به این فرد جدید اعتماد نداریم - این است که او چیزی بدی نمی کند، فقط این است که ادراک ما این فرد خطرناک است و ما می خواهیم همه ببینند که این شخص در واقع چقدر خطرناک است. گرفتن این است که گاهی اوقات ما ممکن است درست باشد، در غیر این صورت ما ممکن است مرده اشتباه است. با این حال ممکن است فقط این باشد که ترس روانی درون ما وجود دارد - آیا این مورد است که هر چه سن ما بیشتر ضد اجتماعی باشد، ما تبدیل به آن می شویم، یا بیشتر به این واقعیت مربوط می شود که هرچه پیرتر می شود، بیشتر افراد ما برخورد که همه دلپذیر نیستند به طریقی افراد بیشتری که به ما آسیب رسانده اند، کمترین اعتماد مردم ما تبدیل شده اند و در حالی که همه خوب و خوب است که بگوییم ما باید همه را مثل یک تخته سنگ خریده باشیم، گاهی اوقات ساده ترین چیزهایی است که باید انجام دهیم، مخصوصا اگر شما در یک موقعیت کار می کنید، مانند یک بازرس بلیط در حمل و نقل عمومی، که تمایل دارد بدترین مردم را بدست آورد. در حقیقت، گاهی تعجب می کنم که آیا بازرس بلیت در واقع افرادی را که معتقد هستند که بازرسان بلیط هستند، اعتراف می کنند یا اینکه فقط می گویند که آنها برای مدیریت خدمات حمل و نقل عمومی در خدمات مشتری کار می کنند؟ با این حال، این یکی از آن نقشهایی است که به نظر میرسد بدترین افراد را به خود جلب کند، به نظر میرسد خشم و تجاوز جامعه اطراف شما را جذب کند. مطمئنا، این نیز ممکن است با سیاستمداران باشد، اما این چیزی است که آنها این توانایی را دارند که بتوانند خود را از جهان محافظت کنند - چیزی که اکثریت، اگر نه همه، سیاستمداران این باشد که تقریبا نیمی از رای دهندگان رای دادن به آنها، و نیمی از رای دهندگان واقعا آنها را دوست ندارند. آیا این نیز در مورد افسران پلیس است، اما من مطمئن هستم تعداد زیادی از مشاغل وجود دارد که در آن همه شما تمایل دارید من ...
مشاهده لینک اصلی
داستایوفسکی پس از سال ها اعترافات نویسنده نویسنده را پذیرفته است: این داستان موفق نشد، اما این ایده هوشمند بود؛ من یک ایده جدی تر از این را ارائه نکرده ام. اما داستان این داستان مطمئنا شکست خورد. پس از دوازده سال، این اشتباه را برای من عصر عادی انجام دادم، اما بار دیگر متقاعد شدم که این داستان ناموفق بود. اگر من بر این ایده بنا شدم و آن را بیان کنم، من کاملا تمایز می کردم؛ اما در سال 1846 من نمی توانستم یک خط مستقیم پیدا کنم، من نمی توانستم سلطه خود را بر این داستان حفظ کنم (اولا من می خواهم اشاره کنم که داستایوویچ در این موضوع شرکت کرد. من اغلب به اشتباه فکر کردم که من @ Fraudulent مردم را خوانده ام. @ واقعیت مطلق و ناامیدی در این کتاب نیست. داستان آن را احساس می کند بیشتر از آن است. من فکر می کنم که این احساس ناشی از این واقعیت است که شما خواندن وقایع علت را می خوانید، یکی از ناظران خواندن از سوی بیگانه. ما وقایع آقایان شیطان و روایات وارواران را خوانده ایم و من احساس می کردم که این دو شخصیت در جایی زندگی می کنند. حتی اگر در نهایت آن را پیدا کردم، این یک کتاب داستایوفسکی بود و من خواندن آن کتابی بود که خواندم. و البته، من توصیه می کنم که از انتشارات ارتباطات داستایوفسکی بخوانم، همانطور که قبلا \"@ People\" است. ergin altay بسیار بهبود یافته است.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب همزاد
خرید کتاب همزاد
جستجوی کتاب همزاد در گودریدز
مشاهده لینک اصلی
ترجمه كتاب متفاوت و روان بود اما موضوع كتاب مى تونست جالبتر باشه اگه انقد كش داده نميشد
مشاهده لینک اصلی
چیزهایی که به یاد داشته باشید هنگام خواندن Dostoyevskys دو! (الف) پیدا کردن ترجمه مناسب (در صورت امکان، عالی). (ب) به یاد داشته باشید D همیشه زمین های جدیدی از ذهن انسان را بررسی می کند، بنابراین این یک کتاب دیگر مانند (نه خیلی تحسین کننده) است @ Crim and Punishment @ یا @ Brothers Karamazov @. (c) این تا به حال نفوذ زیادی از گوگول در زبان و سبک، بنابراین احساس می کند کمی شبیه کابوس معاصر معاصر است. سنت doppelganger در اینجا شروع شده است. (e) به یاد داشته باشید، گلدکین یک راوی بسیار غیرقابل اعتماد است، بدتر از Humbert Humbert. (f) این یک شکست نیست و یا عجیب و غریب و دیوانه به عنوان منتقدان ادبی اولیه در نظر گرفته، من حدس می زنم آنها به اندازه کافی هوشمند برای درک نیست.
مشاهده لینک اصلی
من یک طرفدار فدور داستایوفسکی هستم، اما این یکی از بهترین کتابهای او نیست. برای من بهترین های او جرم و مجازات و عجیب و غریب است. خطوط او را دوست دارم لطفا برخی از نقل قول های Dostoyevsky را در اینجا در GR بخوانید: https: //www.goodreads.com/author/quot .... این کتاب درباره مردی است که دیوانه است. امروز ما احتمالا او را اسکیزوفرنی نامیدیم. Dostoyevsky، آنچه که او با این کار با شکوه انجام می دهد، شما را به سر دیگر افراد می برد. او این کار را میکند. به همین دلیل است که من فکر می کنم کتاب ارزش خواندن دارد. شخصیت مرکزی، یعقوب پتروویچ گلدکین، معتقد است شخص دیگری است که درست مانند او ظاهر می شود. او دارای یک doppelgänger است! Doppelgänger Golyadkin Jr. فقط این مرد، Golyadkin جونیور، از نظر اجتماعی شناخته شده است، فردی که دارای ویژگی های او، Goyadkin ارشد، می داند که او فاقد است. بنابراین حسادت وجود دارد و این منجر به نفرت است. ارشد احساس می کند که جوانان شرور و تند و زننده است؛ لعنت، او می تواند با هر چیزی از دست رفته! اما ...... گاهی اوقات مطمئن نیستید. آیا پسر دیگر وجود دارد؟ آیا او مهربان است؟ آیا او ستمکار است؟ اوه زندگی خیلی ضعیف برای یاسا فقیر است! در ابتدا شما نمی فهمید که چه اتفاقی می افتد، اما گلدکین هم نیست! او در سن پترزبورگ زندگی می کند. این اواسط دهه 1800 است. او \"شورای اسلامی\" است. این چیست؟ یک کارمند درجه متوسط در خدمات مدنی است. بوروکراسی طبقه متوسط. او مجرد است. او توصیه می شود برای دیدن دکتر، دکتر مسیحی ایوانویچ روانسپیتز، که شرکتcheerful @ .... را تجویز می کند ... فقط دقیقا همان چیزی است که گلدکین می تواند آن را انجام دهد! او شوخ طبع نیست او پشت درهای بسته است وقتی او صحبت می کند، همه چیز بیرون می آید. داستان درباره چیست؟ گرفتن کفش های دیگران. یا شاید در مورد جستجو افراد برای هویت باشد. شاید حتی در مورد چگونگی انطباق و استانداردهای اجتماعی خفه شو. شما انتخاب کنید! روایت صوتی کتاب توسط نیک سولیوان چندین بار به من خدمت کرد اما تا پایان من کاملا راضی بودم. سخت نیست به دنبال.
مشاهده لینک اصلی
نمایشی گرافیکی برخی از شخصیتهای داستایوفسکی و یا چرا من دوست ندارم که دو برابر رمانهای دوستایوفسکی دو برابر باشد، چیزی که من به نظر میرسد ارزش بیشتری نسبت به رمانهای دیگر نویسندگان دارد، شخصیت اصلی است - چیزهایی که آنها میگویند، چیزهایی که آنها انجام میدهند، دوستشان دارند و ناسازگاری، فلسفه و ویژگی های آنها، افکار و احساسات آنها، به عمیق ترین عمق ها پی می برد و بر روی صفحات قرار می گیرد. بنابراین زمانی که شخصیت اصلی کسی است که می توانم به آن علاقه داشته باشم یا علاقه ای به آن داشته باشم، مانند جرم و مجازات و یا شب های سفید، رونق، من گرفته ام. از سوی دیگر، من تلاش کردم از دوقلو لذت ببرم و نمی توانم بگویم که من آن را خیلی دوست داشتم - احساس می کنم خواندن من از یک رمان داستایوفسکی عمدتا ذهنی است، بنابراین من نمی توانم رمان را به طور کلی درک کنم، اگر آن را در اطراف یک مرد بدبخت من فقط با کلمات، افکار و اعمالم مخالفم. 25 ژانویه 2015، ژانویه 2016 ویرایش: هوم، به نظر من دوباره این کار رو انجام دادم. فکر میکنم ممکنه خیلی باهاش حال نداشته باشه، اما حالا اون تغییری نکرد - یادآوری خوب قبلی من اندیشه ها.
مشاهده لینک اصلی
همانطور که یکی می شود سالمند 27 ژانویه 2017 - سیدنی یکی از چیزهایی که من دیدم این است که عنصر اصلی موفقیت است، نه فقط در دنیای مدرن، بلکه تقریبا در همه جا، قادر به برقراری ارتباط و برقراری ارتباط است. نکته این است که شما می توانید یکی از درخشانترین ذهن ها باشید، اما مگر اینکه شما بتوانید خودتان و ایده هایتان را به فروش برسانید، و متأسفانه شما احتمالا در هر جایی قرار دارید. مطمئنا افرادی وجود دارند که موفق به شکستن خوش شانسی شده اند (و من اعتقاد دارم اینشتین یکی از آنها بود) اما واقعیت این است که اگر شما زندگی خود را در انتظار آن شکست، شما احتمالا هرگز آن را دریافت کنید. در حقیقت، احتمالا به نظر می رسد که کمی بیشتر از یک پاورقی در تاریخ باشد، هر چند من باید اعتراف کنم که با در نظر گرفتن تمام افرادی که تا به حال زندگی کرده اند، احتمالا بیشتر از همه نمی شود. به هر حال، این داستان در مورد بوروکراسی در بوروکراسی روسیه است که در اواسط رتبه است، اما نه خیلی بالا است که او را در نظر می گیرد و یا حتی به استقبال آن، اشراف (به گفته ویکی پدیا او یک ریاست محترم، که رتبه 9 در جدول رده ها). با نگاهی به جداول، قطعا به نظر می رسد که او رتبه بندی نداشته باشد، اما بعد از آن دوباره به سختی می توانم او را به رتبه بالا ببرم - به نظر می رسد که او در یکی از صفوف زندگی است که زندگی راحتی را فراهم می کند، infuence مشکل این است که قهرمان ما کمی از شخصیت ضد اجتماعی است، اما دکتر تصمیم به رفتن به یک حزب را تجویز می کند، با این حال او به سمت حزب اشتباه می رود و بعد از ساختن یک ادم احمق از خود می شود. در واقع، این تقریبا به نظر می رسد مانند نوع مشاوره یک روانشناس بی حد و حصر ارائه می دهد. این جایی است که بخش بزرگی از رمان شروع می شود، زیرا در خانه ای که او با شخص دیگری ظاهر می شود، اما بسیار جوانتر و بسیار خشن تر از آنچه که هست، تا جایی که همه او را دوست دارد و در نهایت قهرمان ما دیوانه می شود و به پناهگاه ذهنی می رود. این چیزی است که در مورد افراد جدید و به خصوص افراد جدید و محبوب به چشم می خورد؛ آنها توانایی توجه ما را از ما دور می کنند، و این باعث می شود که ما واقعا، واقعا شبیه سازی کنیم. در حقیقت من افرادی را شناخته ام که در راه زندگی مردم جدید کار می کنند و یا به آنها علاقه مند می شوند و یا تبدیل به یک سمی سمی می شوند و معمولا این کار را انجام می دهند، به همین دلیل است که خودشان خیلی ناامن هستند و اساسا جلوگیری از داشتن این افراد خجالتی به جای گذاشتن و تضعیف موقعیت آنها (هرچند البته موقعیت هایشان به طور کلی در سران خود به هر حال). جالب است که داستایفسکی از این ایده دوگانه یا Doppleganger در این کتاب استفاده می کند، زیرا این ایده این است که این شخص وارد می شود و جای شما را می گیرد. این نه موجود شیطان است که اساسا شما را می کشد و سپس دایره ی دوستانتان را نفوذ می کند، بلکه یک جنبه تاریک و نه انسانی است - ترس از انقراض است. به طریقی شخصیت اصلی خود را در دوگانه خود می بیند - شاید این همان چیزی است که او در زمانی که او خیلی جوان بود، اما همانطور که او بزرگتر می شود و زندگی اش شروع به رکود می کند، این نسخه جوانتر از خود در حال آمدن است زندگی او را از او دور کنید. با این حال حتی بیشتر وحشتناک است، به نظر می رسد که همه دوستان ما از ما به این شخص جدید تبدیل می شوند، اما ما به این فرد جدید اعتماد نداریم - این است که او چیزی بدی نمی کند، فقط این است که ادراک ما این فرد خطرناک است و ما می خواهیم همه ببینند که این شخص در واقع چقدر خطرناک است. گرفتن این است که گاهی اوقات ما ممکن است درست باشد، در غیر این صورت ما ممکن است مرده اشتباه است. با این حال ممکن است فقط این باشد که ترس روانی درون ما وجود دارد - آیا این مورد است که هر چه سن ما بیشتر ضد اجتماعی باشد، ما تبدیل به آن می شویم، یا بیشتر به این واقعیت مربوط می شود که هرچه پیرتر می شود، بیشتر افراد ما برخورد که همه دلپذیر نیستند به طریقی افراد بیشتری که به ما آسیب رسانده اند، کمترین اعتماد مردم ما تبدیل شده اند و در حالی که همه خوب و خوب است که بگوییم ما باید همه را مثل یک تخته سنگ خریده باشیم، گاهی اوقات ساده ترین چیزهایی است که باید انجام دهیم، مخصوصا اگر شما در یک موقعیت کار می کنید، مانند یک بازرس بلیط در حمل و نقل عمومی، که تمایل دارد بدترین مردم را بدست آورد. در حقیقت، گاهی تعجب می کنم که آیا بازرس بلیت در واقع افرادی را که معتقد هستند که بازرسان بلیط هستند، اعتراف می کنند یا اینکه فقط می گویند که آنها برای مدیریت خدمات حمل و نقل عمومی در خدمات مشتری کار می کنند؟ با این حال، این یکی از آن نقشهایی است که به نظر میرسد بدترین افراد را به خود جلب کند، به نظر میرسد خشم و تجاوز جامعه اطراف شما را جذب کند. مطمئنا، این نیز ممکن است با سیاستمداران باشد، اما این چیزی است که آنها این توانایی را دارند که بتوانند خود را از جهان محافظت کنند - چیزی که اکثریت، اگر نه همه، سیاستمداران این باشد که تقریبا نیمی از رای دهندگان رای دادن به آنها، و نیمی از رای دهندگان واقعا آنها را دوست ندارند. آیا این نیز در مورد افسران پلیس است، اما من مطمئن هستم تعداد زیادی از مشاغل وجود دارد که در آن همه شما تمایل دارید من ...
مشاهده لینک اصلی
داستایوفسکی پس از سال ها اعترافات نویسنده نویسنده را پذیرفته است: این داستان موفق نشد، اما این ایده هوشمند بود؛ من یک ایده جدی تر از این را ارائه نکرده ام. اما داستان این داستان مطمئنا شکست خورد. پس از دوازده سال، این اشتباه را برای من عصر عادی انجام دادم، اما بار دیگر متقاعد شدم که این داستان ناموفق بود. اگر من بر این ایده بنا شدم و آن را بیان کنم، من کاملا تمایز می کردم؛ اما در سال 1846 من نمی توانستم یک خط مستقیم پیدا کنم، من نمی توانستم سلطه خود را بر این داستان حفظ کنم (اولا من می خواهم اشاره کنم که داستایوویچ در این موضوع شرکت کرد. من اغلب به اشتباه فکر کردم که من @ Fraudulent مردم را خوانده ام. @ واقعیت مطلق و ناامیدی در این کتاب نیست. داستان آن را احساس می کند بیشتر از آن است. من فکر می کنم که این احساس ناشی از این واقعیت است که شما خواندن وقایع علت را می خوانید، یکی از ناظران خواندن از سوی بیگانه. ما وقایع آقایان شیطان و روایات وارواران را خوانده ایم و من احساس می کردم که این دو شخصیت در جایی زندگی می کنند. حتی اگر در نهایت آن را پیدا کردم، این یک کتاب داستایوفسکی بود و من خواندن آن کتابی بود که خواندم. و البته، من توصیه می کنم که از انتشارات ارتباطات داستایوفسکی بخوانم، همانطور که قبلا \"@ People\" است. ergin altay بسیار بهبود یافته است.
مشاهده لینک اصلی